بوی تنهایی
  
 
 
مهر 1385
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          
 
آرشیو
 
پنجشنبه 4 خرداد ماه سال 1385
من و تو...

دو خط موازی هستیم

من و تو

و هیچگاه، هیچگاه به هم نخواهیم رسید

از بچگی ریاضیم خوب بود و ازهمون بچگی خوب می دونستم که دو خط موازی هیچوقت به هم نمی رسن ولی انگار هر چی بزرگتر می شم سعی دارم این حقیقت رو انکار کنم. پیچیده ترین بیراهه ها و مشکلترین مسیر ها رو که حتی واسه عبور بعضیاشون باید از روی احساسات و غرورم بگذرم رو به قیمت رسیدن پشت سر گذاشتم،مدام مسیرها رو عوض کردم تا شاید برسم ،برسم به اونجائی که دلم می خواست ،تلاش کردم و آرزوشو داشتم ولی انگار این رو نمی خوام بفهمم که تو هم همزمان با من مسیرتو عوض می کنی برای نرسیدن. تو منو به سمت مسیر هایی می کشونی که برای رسیدن بهش باید خیلی چیزا رو از دست بدم.من شهامت از دست دادن رو دارم ولی می دونم باز نخواهم رسید.تصمیم (هر چند بس دشوار) گرفتم دیگه تلاشی واسه رسیدن به این مسیر بی سر انجام نکنم( قبلا گفته بودم روزگار طراحی زندگی ما رو به عهده گرفته و گاهی نقشه های رویایی و زیبایی که مدتها واسه کشیدنشون وقت و احساس صرف کردیم مهر ابطال روشون می خوره و هرگز به مرحله اجرا در نمیان ).دیگه غرورمو بیشتر از این نمی شکنم،غرور بشکسته از اوهام و نادانی ها.چرا من که همیشه واسه دیگران دم از منطق و عقل و از اینجور حرفا می زدم حالا نباید هیچ حرف منطقی و عقلانی رو واسه ادمه مسیرم قبول کنم در حالی که مطمئنا موفق تر خواهم بود .ولی ما ادمای ... حتما باید همه چیز رو تجربه کنیم تا رها کنیم و رها شیم ولی به چه قیمت؟وچرا؟

نه هرگز!

دیگه این مسیری که انتخاب کردم عوض نمی شه حتی اگه بدونم تا ابد نخواهم رسید.

هرگز.

گفتمش سیر ببینم شاید از دل برود

آنچنان جای گرفته است که مشکل برود


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 7956


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
دریغ است ایران که ویران شود